ContactRSS
  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین اخبار
اخبار

کد خبر : 950 - تاریخ انتشار : سه شنبه 07 دی 1395 - ساعت: 12:56

چاپ
روایت غواص جامانده از عملیات کربلای 4 / ام الرصاص پایان راه نبود

روایت غواص جامانده از عملیات کربلای 4 / ام الرصاص پایان راه نبود


سید خالق سجادی، یکی از رزمندگان مازندرانی کربلای 4 است، او اکنون فرماندار بهشهر است و از زبان یک جامانده کربلای 4 و مردانی که با لباس غواصی به شهادت رسیدند روایت می کند.

به گزارش روابط عمومی فرمانداری شهرستان بهشهر به نقل از خبر گذاری ایسنا مازندران ،وقتی از هم گروهی هایت جا بمانی احساس خوبی نداری، یک گروه هدف دارد و انگیزه و رفاقت در میان اشان موج می زند. وقتی همه بروند و تو بمانی احساس خوبی نیست.

 

قصه پرغصه عملیات کربلای 4 زمانی آشکار شد، که آن غواص ها با دست های بسته به شهر و دریارشان بازگشتند. قصه غواصان ناکام که گرفتار خیانت شدند و عملیات اشان لو رفت 30 سال بعد آشکار شد. مردان آبی آب های ایثار، مردان از جان گذشته عملیات کربلای چهار و آن قسمت قصه پرماجرا غواصانی با دست های بسته، روح ایثار را هنوز زنده نگه داشته است.

 

اما یک مرد و یک غواص از آن عملیات جا ماند تا روایتگر غواصان جامانده باشد. کم نبودند مردانی که رفتند و نیامدند، کم نبودند مردانی که کم سن و سال بودند اما می دانستند چه می کنند کم نبودند مردانی که می دانستند بروند دیگر نمی آیند اما رفتند.

 

سید خالق سجادی، یکی از رزمندگان مازندرانی کربلای 4  است،  او اکنون فرماندار بهشهر است و از زبان یک جامانده کربلای 4 و مردانی که با لباس غواصی به شهادت رسیدند روایت می کند.

 

سجادی به ایسنا می گوید: من در سال 1362 زمانی که برای نخستین بار برای رفتن به جبهه اقدام کردم 15 سالم بود و تاریخ تولدم را تغییر دادم تا دو سال بزرگ تر نشان دهم، با این حال مرا به عنوان نیروی رزمی نپذیرفتند و در ابتدا از طریق کمک آشپز به جبهه اعزام شدم اما بلافاصله تغییر موضع دادم و به عنوان نیروی رزمنده در جنگ شرکت کردم.

 

سجادی می افزاید: شرایط حاکم بر جامعه به عنوان کشوری که در حال جنگ بود و نیاز به رزمنده داشت و احساس مسئولیتی که بر دوش همه مردم بود از طرفی فرمان امام(ره) که همه مردم عاشقانه دوستش داشتند و از فرمان ایشان بی چون و چرا اطاعت می کردند و کوچک ترین شک و شبهه ای در مورد سخنان امام(ره) نداشتند موجب شد که مردم از پیر تا جوان و حتی نوجوانان در سنین پایین برای شرکت در جبهه های جنگ داوطلب شوند.

 

این رزمنده عملیات کربلای 4 تاکید می کند: یک ماه پیش از عملیات کربلای 4 در دوره آموزشی در حال دویدن زمین خوردم و فرمانده گروهان می خواست تیری به نزدیک پایم شلیک کند تا بترسم و زودتر از جایم بلند شوم اما تیر به ساق پایم اصابت کرد و مجروح شدم اما به هیچ وجه از این حادثه دلگیر نشدم و زمانی که فرمانده گروهان از من عذرخواهی می کردند به ایشان گفتم که شما وظیفه خودتان را انجام دادید یعنی به گونه ای رابطه دوستانه میان رزمندگان و فرماندهان وجود داشت که همیشه و در هر حالی مطیع امر فرمانده به عنوان مجری فرمان حضرت امام(ره) بودیم.

 

وی اظهار می کند: 15 شهریور 1365 به جبهه اعزام شدیم و پیش از آن در چالوس دوره آموزشی را گذراندیم که سردار طوسی به عنوان مسئول اطلاعات عملیات لشکر در آن جا اعلام کرد یک عملیات ویژه و سخت در پیش داریم و نیروهایی که می خواهیم باید تعهد بدهند حداقل 6 ماه جبهه بمانند و مرخصی نگیرند در حالی که معمولا مدت دوره جبهه 3 ماهه بود و آن هایی که فکر می کنند می توانند داوطلب شوند.

 

سجادی ادامه می دهد: برای عملیات کربلای 4 از شهرستان بهشهر، من و 3 نفر از پسر عموهایم، شهید بالویی، شهید آشکاران، شهید علی خادمیان، شهید نورعلی نقدی، شهید عباسپور، شهید اصغر عمرانی و شهید حسین مهربان داوطلب شدیم  و به همراه دیگر نیروهای داوطلب آموزش های خاکی بسیار سخت به مدت 45 روز در پادگان هفت تپه سپری کردیم و پس از آن در رود اروند دو ماه آموزش غواصی گذراندیم و پس از اتمام دوره آموزشی چند روز به مرخصی رفتیم و دوم دی ماه به جبهه اعزام شدیم.

 

سجادی می افزاید: شامگاه سوم دی ماه 1365 با رمز محمد رسول الله عملیات آغاز شد و نیروهایی که آموزش غواصی را سپری کرده بودند به دو گروه تقسیم شدند یک گروه باید از داخل آب اروند غواصی می کردند تا کانال ها را پاکسازی و خط شکن باشند و پس از آن گروه دوم با قایق می آمدند تا مستقیما به جزیره ام الرصاص بروند.

 

این رزمنده کربلای 4 عنوان می کند: من جزء گروه اول به عنوان غواصان خط شکن بودم و به همراه دیگر رزمندگان کانال ها را پاک سازی کردیم در حین درگیری با عراقی ها در کانال، یحیی آشکاران مجروح شد اما با منطقه ای که من بودم فاصله داشت من در حال الله اکبر گفتن بودم که یحیی آشکاران صدای مرا شنید و شناسایی کرد و به یکی از رزمندگان که در نزدیکی وی بود گفت که به خالق سجادی خبر مجروح شدن مرا بدهید من بلافاصله خودم را به موقعیت رساندم و "یحیی" از آنجایی که پیش از جنگ؛ در بیمارستان امام بهشهر به عنوان بهیار کار می کرد از وضعیت جراحت خود خبر داشت و به من گفت "خالق، جراحتم به گونه ای است که اگر به عقب برگردم درمان می شوم اما اگر اینجا بمانم از خونریزی می میرم، من دوباره می خواهم برای مردم و نظام جمهوری اسلامی با دشمن بجنگم و پیروزی ایران را ببینم."

 

سجادی اظهار می کند: هوای بسیار سرد دی ماه به همراه تاریکی 12 نیمه شب و لباس های غواصی خیس، شرایط بسیار سختی را رقم زده بود و لا به لای نی زارهای اروند نیروهای عراقی کمین کرده بودند و به سمت ما تیراندازی می کردند اما در تاریکی هیچ چیزی قابل رویت نبود و از طرفی امکاناتی هم برای بردن مجروحان به عقب وجود نداشت، هرچقدر به دنبال امدادگر گشتم کسی را پیدا نکردم به همین دلیل به سمت یحیی آشکاران بازگشتم و به وی گفتم امدادگری که بتواند زخمت را پانسمان کند پیدا نکردم اما کمی صبر کن دوباره می روم تا ترتیب انتقال شما را به عقب بدهم، چند قدمی از ایشان فاصله گرفتم که"یحیی" صدایم کرد "خالق؛ احتمال دارد تا تو برگردی من شهید شوم بیا به عنوان رفیق و همشهری با هم روبوسی و خداحافظی کنیم" به سمتش برگشتم و صورتش را بوسیدم و کارت شناسایی رزمندگی اش را از داخل لباس غواصی اش درآوردم و روی سینه اش گذاشتم تا اگر رزمندگان دیگر از آنجا عبور کردند وی را شناسایی کنند، دوباره به عقب رفتم تا کمک بیاورم اما زمانی که بازگشتم یحیی آشکاران شهید شده بود.

 

وی می افزاید: پیش از آن که وارد آب اروند شویم داخل یکی از کانال ها نشسته بودیم که خاجیان فرمانده گروهان به همه گفتند زمانی که وارد عملیات شویم هیچ برگشتی وجود ندارد هر کسی بخواهد می تواند همین حالا در تاریکی برگردد اما هیچ کدام از رزمنده ها برنگشتند و غیورانه وارد عملیات شدند، زمانی که وارد آب شدیم عرض اروند حدود 800 تا هزار متر بود که باید این مسیر را غواصی می کردیم و برای اینکه در تاریکی زیر آب غواصان از هم جدا نشوند و همدیگر را گم نکنند با یک ریسمان حلقه شده دور دستمان به هم متصل بودیم.

 

این فرماندار جانباز می گوید: زمانی که وارد آب شدیم و چند متری را غواصی کردیم این احساس را داشتم که عراقی ها فهمیده اند و عملیات لو رفته است و زمانی که نیمی از مسیر را شنا کردیم عراقی ها تیراندازی را شروع کردند و بعدها چند نفر از اسیرهایی که از عراقی ها در آن عملیات گرفتیم اعتراف کردند که از همان ابتدا که نیروهای ایرانی وارد آب شدند ما آن ها را می دیدم اما تیراندازی نکردیم تا عقب نشینی نکنید منتظر ماندیم تا نیمی از اروند را شنا کنید تا راه بازگشت نداشته باشید.

 

سجادی خاطرنشان می کند: زمانی که تیراندازی شروع شد مانند قطرات باران گلوله از انواع سلاح ها به سمت غواصان ایرانی در آب تیراندازی می شد و در واقع اروند گلوله باران شده بود من به زیرآب رفتم تا گلوله ها به من برخورد نکند زیرا بسیاری از گلوله ها در برخورد با سطح آب کمانه می کنند و وارد عمق آب نمی شوند؛ تقریبا 12 نفر از غواصان موفق شدیم به دیواره کانال عراقی ها برسیم، دو نفر از پسر از عموهایم داخل کانال با نارنجکی که عراقی ها پرتاب کردند مجروح شدند و بالاخره توانستیم کانال را پاکسازی کنیم و گروه دوم که شهید بالویی و رحمت سعیدی هم در آن بودند با قایق به جزیره ام الرصاص رفتند و پس از آن دیگر هیچ خبری از آن ها نداشتیم و نمی دانستیم که اسیر یا شهید شدند.

 

وی اظهار می کند: گروه اول باید تا صبح صبر می کردیم و به عقب برمی گشتیم تا لباس غواصی را تعویض کرده و لباس نظامی بپوشیم و دوباره به عملیات برگردیم صبح روز 4 دی ماه مشغول جمع آوری اجساد شهدا و انتقال مجروحان شدیم و ظهر همان روز که فقط 7 نفر از غواصان گروه اول زنده مانده بودیم به مقر اولیه بازگشتیم و پس از تعویض لباس غواصی، آماده بودیم که دوباره به جلو برویم اما اعلام کردند که عملیات شکست خورده است و دستور عقب نشینی دادند و نیروهای ایرانی جزیره را تخلیه کردند که اینگونه در عملیات کربلای 4 از شهادت جاماندم.

 

این رزمنده کربلای 4 یادآور می شود: زمانی که خبر پیدا کردن بقایای پیکر شهید بالویی و دیگر شهدای غواص را شنیدم حالم منقلب و دگرگون شد و همه خاطرات آن روز و شب عملیات کربلای 4 برایم تداعی شد و در زمان تشییع پیکر شهدای غواص در بهشهر فقط احساس شرمندگی داشتم که از فیض شهادت جامانده ام.

 

به گزارش ایسنا، دی ماه است، یادآوری عملیات کربلای چهار و قصه مردانی که در لباس غواصی اسیر شدند، دست هایشان را بستند و به دم گلوله نشاندنشان هم بخیر. یاد ام الرصاص هم بخیر با همه مردانی که آنجا ماندند و مردانی که جا ماندند.

 

 



دیدگاه شما در مورد : روایت غواص جامانده از عملیات کربلای 4 / ام الرصاص پایان راه نبود

روایت غواص جامانده از عملیات کربلای 4 / ام الرصاص پایان راه نبود تغییر کد